سیناپس

گذری بر سینما و ادبیات

گذری بر سینما و ادبیات

سیناپس

رویکرد وبلاگ «سیناپس» نقد و تحلیل آثار سینمایی است، نقد و معرفی رمان و کتاب، و نگاهی بر داستان ‌کوتاه، شعر، موسیقی و نقاشی‌.


*

من به آن ‌چیزی زنده‌ام که دیگران به آن مرده: تنهایی!...

۲ مطلب در شهریور ۱۴۰۳ ثبت شده است

شاید علاقه‌ای ناخودآگاه باشد و شاید هم به دنبال گمشده‌ای می‌گردی؛ مدام نشانه‌هایی را حس می‌کنی، بی‌آنکه دقیقاً بدانی آن چیست. علاقه به جهان‌های دیگر از چنین احساساتی برمی‌خیزد. ناشناخته‌ها همیشه برای آدم‌ها جذابیت و هم‌زمان هراس دارند. برای همین وقتی نویسنده‌ای از جهان‌های دیگری می‌‌گوید، توجهم به او جلب می‌شود. البته حرف هر نویسنده‌ای هم اهمیت چندانی ندارد. روی‌هم‌رفته شاید چند نفرند که بهتر است جدی‌شان گرفت؛ مثلاً وقتی کسی مثل داستایفسکی دربارۀ تجربه‌هایش از جهان‌های دیگر سخن می‌گوید، جای درنگ و تأمل است.

سؤال این است، او دقیقاً دربارۀ کدام جهان صحبت می‌کند؟

تا اینجا نزدیک به چهار صد صفحه از رمان «ابله»، نوشتۀ داستایفسکی را خوانده‌ام. مسیری طولانی هم در پیش است. اما تابه‌حال دو مورد بیش از سایر جریانات رمان حواسم را به خودش جلب کرده است.

اولین مورد، زمانی است که داستایفسکی در نقش پرنس میشکین، شخصیت اصلی رمان، از جهان‌هایی می‌گوید که هنگام حملۀ صرع تجربه می‌کند. داستایفسکی می‌گوید، در این لحظه‌ها مغزم آتش می‌گرفت و جنس دیگری از شعور و هشیاری را درک می‌کردم. بیراه نیست اگر فکر کنیم میان این حملات صرع و نبوغ او رابطه‌ای وجود دارد. این حالات در میان برخی از شاعران و عارفان ما هم دیده می‌شود، گویی فرد برای لحظه‌هایی وارد فضای دیگری می‌شود و از آنجا حرف‌هایی می‌آورد که مختص همگان نیست.

گاه این حرف‌ها کاملاً اصیل‌اند‌ و گاهی انگار تکامل یافته‌اند. رشد کرده و شکل دیگری به خود گرفته‌اند. در یک کلام کامل‌تر شده‌اند.

اما مورد بعدی، نقاشیِ «بدن مرده مسیح در گور» اثر «هانس هلباین» است؛ جایی که باز داستایفسکی می‌گوید زیاد نگاه کردن به این تابلو می‌تواند تو را به جهان‌های دیگری ببرد. اگر با ایمان باشی، ممکن است ایمانت را از دست بدهی، و اگر بی‌ایمان هستی، شاید به ایمان برسی...

این همان جهان‌هایی است که گویی ناگهان بر فرد یا نویسنده فرو می‌ریزند، نگاهش را تغییر می‌دهند و سطح دیگری از هشیاری را نمایان می‌سازند.

 

مروری بر فیلم «انوع مهربانی». Kinds of Kindness 2024

 

فیلم دربارۀ چیست؟ «کنترل.» به چه منظور؟ «تسلط بر معنا.» چگونه این مسیر پیموده می‌شود؟ «همانند جامعۀ امروز، با دستکاریِ شکل روابط، دفرمه‌کردن اصول‌وقواعد: از تغییر شکل روابط زن‌وشوهری، مناسبات کاری تا رفاقت.» آیا آدم‌ها به مقصدی رسیده‌اند؟ آیا حالا معنایی در زندگی‌شان آفریده یا به چنگ آورده‌اند؟ «خیر. آن‌ها فقط بیش از پیش در جهان بی‌معنای خود فرو رفته‌اند، این را با آن اشتباه گرفته‌اند و آنچه به‌دست داده‌اند، چیزی جز تصنع و ابتذال نبوده.» درنهایت هم وقتی معنایی اصیل در میان‌شان پیدا می‌شود، ویرانش می‌کنند (به‌صورت تمثیلی، آن دخترک دامپزشک). در آخرین صحنۀ فیلم، با دیدن اشک‌های دخترک، یکباره به یاد این بند از «دانش طربناک» افتادم: «خدا مرده است، خدا مرده باقی خواهد ماند و ما او را کُشتیم. چگونه تسلی دهیم خویش را؟ ما جانیان. دشنه‌های‌مان، خون مقدس‌ترین چیزی را بر زمین ریخت که تاکنون در میان‌مان بود...»

 

«انواع مهربانی»، به‌سرعت بهترین فیلمی شد که تا حالا از «یورگوس لانتیموس» دیده‌ام. اثری متعلق به امروز!