این متن، اردیبهشت 97 در ماهنامه صدبرگ منتشر شده!

رمان
دوست بازیافته
فرد اولمن
پیام رنجبران
خاطراتی که نه به دست فراموشی سپرده میشوند و نه میتوان به آنها پرداخت! زخمهایی که شدت جراحاتشان مدام تو را به خود میآورد و از سویی آنقدر دردناکاند که هر بار فقط چند لحظهی کوتاه میتوانی به آنها بنگری و میبایست عبور کنی. گذشت زمان شامل حالشان میشود اما بدینسان که همیشه و همچنان چیزی در اعماق وجودت تو را میآزارد و سایهوار در پیات روانه است. سر برمیگردانی و به آن چشم میدوزی و خوب میدانی چه دشوار است نگریستنِ ممتد و طاقت آوردن. پس چارهای نداری و میبایست باز هم گذر کنی! رمان کوتاه «دوست بازیافته» حاصل چنین نگاهی است. نگاهی کوتاه به رنجهایی که نگریستن به آنها به شدت دشوار است. اصلا به باور من درست به همین خاطر این روایت که به نوعی حدیث نفس و خودزندگینامه نوشتی است که «فرد اولمن» به رشتهی تحریر درآورده اینقدر کوتاه از آب درآمده است. انگار توش و توان نویسنده به همین مقدار تاب آوردن در کنار خاطراتش و نگریستن به آنها خلاصه میشده. اما بیان واقع اینکه همین درنگ کوتاه و این موجزگویی بهغایت عمیق است و نافذ و زنده و تاثیرگذار. داستان به سال 1932 و اشتوتگارت آلمان برمیگردد و شرح آشنایی و رفاقت میان دو نوجوانِ همکلاسی. دو رفیق از دو طبقهی اجتماعی متفاوت اما با درد مشترک تنهایی که به یکدیگر پناه میآورند و به دل هم مینشینند ولی شروع کشمکشهای سیاسی و همچنین ظهور «هیتلر» موجب گسست و جداییشان میشود. یکی مجبور به ترک دیار و تبعیدی خودخواسته میگردد و دیگری که به هیتلر و «ارادهی آهنین، جاذبهی قوی، صلابت فکر و دوراندیشی پیامبرانهی او»(ص 102) معتقد است در آلمان باقی میماند. رمان «دوست بازیافته» سال 1971 منتشر شده اما سالها درسکوت به سر میبرد تا اینکه «آرتور کستلر» نویسندهی رمان مشهور «ظلمت نیمروز» آن را دریافته و با مقدمهای که بر آن مینویسد در انتشار مجددش در سال 1977 با استقبال فراوانی روبرو میشود. این رمان به ترجمهی استادانهی مرحوم «مهدی سحابی» به زبان فارسی برگردانده شده است.
پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)